کتاب خنده و فراموشی را که شروع کردم از همان صفحات اول فهمیدم که با کتاب متفاوتی روبرو هستم.
میلان کوندرا این کتاب را به سبک رئالیسم جادویی نوشته، با چند راوی جداگانه و داستان‌هایی که مضمون‌های مشترک دارند. ‌
یکی از مشخصه‌های بارز این کتاب که باعث جذابیت آن شده است تخیل بالای نویسنده است.

برخی از جمله‌های عمیق و فلسفی این کتاب را هم برای مرور کردن در روزهای دیگر رونویسی کردم. که یکی از روشهای قدیمی من در حین خواندن هر کتابی‌است.

بخشهایی از کتاب؛

خنده؟ آیا تاکنون هرگز کسی به خنده اهمیت داده است؟ منظورم خندۀ واقعی است_ خنده‌ای ورای شوخی، مسخره کردن و ریشخند کردن. خندۀ ناشی از شعف بیکران، شعف دلپسند، شعف مطلق…
«صفحه؛۴۱»

هرقدر مردم غمگین‌تر باشند صدای بلندگوها بلندتر می‌شود. سعی می‌کنند که کشوری اشغال شده تلخی تاریخ را از یاد ببرد و تمام نیروی خود را وقف شادی زندگی روزمره کند. « صفحه؛۱۴۹»

در عصر جنون نوشتن، نوشتن کتاب تأثیر معکوسی دارد: هرکسی خودش را در نوشتن خود، و نیز در دیواری آینه‌ای محصور کرده که او را از شنیدن تمام صداهای بیرون محروم می‌کند. «صفحه؛۸۹»