بالاخره بعد از مدتها اهمال کاری در ویرایش کردن داستانهایم که هر روز به بهانه‌های مختلف آن را به تعویق می‌انداختم، چند وقتی است با یک برنامه‌ریزی جدی و منسجم هر روز یک داستان کوتاه را ویرایش و تایپ میکنم.
و به قول فردوسی که گفته؛
کسی را که کاهل بود، گنج نیست
که اندر جهان، سود بی‌رنج نیست.
کاهلی و سختیِ شروع کردن را پشت سر گذاشته و به مرحله‌ی عمل رسیده‌ام.
در حین بازنویسی، خواندن کتاب «صدای تنها» از فرانک اوکانر را هم تمام کردم که بسیار مفید و کاربردی بود.
در مقدمه‌ی این کتاب، از زبان اوکانر به شباهت و تفاوت‌ها‌ی داستان کوتاه و رمان پرداخته شده است.
در بخش‌هایی از آن آمده؛
« در منحصر به فرد ترین داستانهای کوتاه هم چیزی وجود دارد که در رمان پیدا نمی‌شود، آگاهی عمیق از تنهایی انسان.»
اوکانر در بررسی علل این تنهایی به اوضاع و احوال اجتماعی و سیاسی کشورهای مختلف و نابسامانی حاکم بر این جوامع توجه میکند و معتقد است که داستان کوتاه، خاصِ جامعه‌ی بسته است، در حالی که رمان به جوامع باز تعلق دارد. در حقیقت مقتضیات جامعه موجب ترویج نوع خاصی از آثار ادبی می‌شود،
« در داستان کوتاه نگرشی هست که جذب مردمان له شده می‌شود، تنها، خیالباف‌ها و کشیشان فاسد.»
(صفحه؛ ۱۰)