اورهان پاموک گفته؛
« یک روز یک کتاب خواندم و تمام زندگی من تغییر کرد.»

چند وقت پیش دوستی از من پرسید؟
« تو این همه کتاب میخونی خسته نمیشی؟»
من هم در جواب آن دوست گفتم؛
« مگه آدم از کتاب خوندن خسته میشه؟»

من با خواندن هر کتاب وارد دنیایی می‌شوم که مطمئنم آن را در هیچ جای دیگری پیدا نمی‌کردم.
دنیای کتاب‌ها دنیای زیباییست حتی اگر تلخ‌ترین و غم‌انگیزترین داستانها در آن نوشته شده باشد.

هر کس به نوعی و با عادات به خصوصی به آرامش می‌رسد. یکی با سفر رفتن. دیگری با معاشرت کردن با اقوام و دوستان. بسیاری افراد هم با سرگرم کردن خود با بازی‌های رایانه‌ای و تماشای تلویزیون و فیلمهای مختلف.
اما بزرگ‌ترین تفریح برای من از زمان نوجوانی کتاب خواندن بوده و هست.

من خودم را جزئی از کتابهایم می‌دانم. و هر بار بعد از خواندن کتابی در حالی که آخرین خط آن را میخوانم و کتاب را می‌بندم تا ساعتها به این فکر می‌کنم که اگر من جای آن شخصیت به‌خصوص بودم در مواجهه با پیش آمدهای مختلف چگونه رفتار می‌کردم؟
و با وارد شدن به دنیای ذهنی نویسنده آن را با دنیای ذهنی خودم مقایسه می‌کنم و با شباهت‌هایی که در آن می‌یابم حرص و ولعم برای دانستن و مرور زندگی شخصی‌اش بیشتر می‌شود و به تجربیات جدید و جالبی می‌رسم که آن را مدیون کتاب خواندن میدانم.
و این یعنی ساختن یک زندگی جدید.

گاهی اوقات اطرافیانم از این که زندگی برایشان یکنواخت شده است و حوصله‌ی هیچ کاری را ندارند شکایت می‌کنند و برای من درک کردن این کسالت همیشگی و غر زدنها سخت است.
با خودم می‌گویم تا وقتی هزاران کتاب برای خواندن وجود دارد که با رفتن به سراغ آنها می‌توان بهترین استفاده را از فرصت‌ها کرد، چرا نخواند؟ چرا نیاموخت؟ چرا از این همه تفکر و دانش نویسندگان مختلف و از دیدگاههای جدید و نابشان بهره نبرد؟
چطور می‌شود با وجود این خوان گسترده‌ای که در دنیای کتاب‌ها پهن شده و آماده تناول کردن است تا گرسنگی روح را برطرف کند، استفاده نکرد و عمق پیدا نکرد؟

خواندن کتاب به انسان عمق می‌بخشد. روح تشنه را به سرزمینهایی می‌کشاند که تا قبل از این در هیچ جای دیگری نمی‌توانست تجربه کند.

اصلاً کتاب که باشد هر جهنمی برای آدم اهل مطالعه در حکم بهشت است.

خواندن یعنی آزاد بودن. حتی آزاد تر از هر پرنده‌ای.
خواندن یعنی در عمیق‌ترین سلولهای تنگ و تاریک هم طعم آزادی را چشیدن.
خواندن یعنی هر روز نو شدن.
خواندن یعنی هزاران بار زندگی کردن. مردن و دوباره زیستن.
خواندن یعنی خلق جهانی منحصر به فرد، رشدی شورانگیز و احساسی وصف ناپذیر.