دیروز ۲۸ اردیبهشت ماه، روز بزرگداشت حکیم عمر خیام بود.

دوست داشتم مطلبی را درباره این شاعر و ریاضی‌دان بلند آوازه بنویسیم.

در یکی از کانالهای تلگرامی مربوط به ادبیات، مستندی منتشر شده بود که من را تشویق به نوشتن این یادداشت کرد.

مستند در ابتدا با این بیت از خیام شروع شد؛

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حل معما نه تو خوانی و نه من

در این مستند چهل دقیقه‌ای، طی مصاحبه هایی که با نویسندگان و هنرمندان مشهور انجام شده بود، استاد شجریان گفتگوی کوتاهی داشت درباره ارتباط موسیقی با اشعار خیام که بسیار قابل تأمل بود و در ادامه این بحث استاد به مطلبی اشاره کردند که نقل قولش خالی از لطف نیست.
استاد گفت؛

« مردم ما خیلی فهمیده هستند. خیام را خوب می‌شناسند. منتهی سکوت می‌کنند. عقایدش را قبول دارند و در زندگی به کار می‌گیرند ولی به زبان نمی‌آورند.»
در ادامه این مستند توضیحات یکی از ریاضی دانان انگلیسی که راجع به خیام تحقیقات زیادی کرده بود برایم بسیار جالب بود.
این که خیام برای پیشرفت در دانش ستاره شناسی اش هشت سال تمام هر شب به آسمان چشم میدوخته و اجرام آسمانی را رصد می‌کرده تا به هدفی که داشته برسد و سوالی که ذهنش را درگیر کرده بود جامه عمل بپوشاند.

بعد در مقام قیاس با هدف خودم که نوشتن است برآمدم که باید خیام ‌وار، سالهای سال تمرین و مداومت داشته باشم تا به نتیجه‌ی دلخواهم برسم.

و البته کمی هم متأثر شدم بابت این که باید نوابغمان را از طریق جامعه‌ی غرب بشناسیم، به این دلیل که در کشور خودمان آن طور که شایسته است به آن پرداخته نشده است.
به قول استاد اسلامی ندوشن؛
«عرفان زمینی که خیام در اندیشه هایش داشت توسط فیتز جرالد به جهانیان شناسانده شد.»

علی دهباشی کتابی دارد به نام «من و مینا» که درباره خیام است و با شناختی که نسبت به این حکیم دارد می‌گوید:

« تردیدی نیست که آن وجه خیام که در جهان مورد توجه است برمی‌گردد به این زمینه از شناخت خیام از انسان و تنهایی ها و درون پیچیده و چند گانه ‌ای که از خودش نسبت به مسائل مختلف ابراز می‌کند و متأثر میشود و آن را بیان می‌کند.»

فیتز جرالد کسی بود که اشعار خیام را به انگلیسی ترجمه کرد.

جرالد در نیمه قرن نوزدهم بعد از شکستی که در زندگی شخصی اش خورده بود و همینطور دور شدن از بهترین دوستش، با دستیابی به نسخه خطی کتاب خیام و احساس ِ نزدیکی اندیشه هایش با نگرش خیام، نسبت به زندگی و کوتاهی عمر و البته آشنایی اندکش با زبان فارسی، به ترجمه اشعار خیام به زبان انگلیسی پرداخت.

جرالد بعد از انتشار کتاب و مورد استقبال قرار نگرفتن آن، قیمتش را آن قدر پایین آورد تا مردم آن را بخرند و همان طوری که خودش از اشعار لذت میبرده دیگران هم لذت ببرند.
ولی هیچ کس توجهی به آن نداشت. حتی این کتاب را در بیرون از کتابفروشی داخل جعبه ای گذاشته بود تا جلوی چشم باشد و افراد را ترغیب به خرید ش کند.
تا اینکه فردی که خودش ویراستار بوده کتاب را از داخل جعبه بر می دارد و آن را می‌خواند و با خودش می‌گوید؛ « این کتاب محشره »
و چندین جلد از آنها را می‌خرد و به دوستانش می‌دهد و این شروع یک انفجار در نشر و انتشار کتابهای خیام بود. و این چنین خیام وارد فرهنگ غرب میشود. و در انگلستان مشهورترین کتاب شعر جهان می‌شود.

در واقع تردید درباره مذهب که در اندیشه های خیام موج میزند برای اروپاییان جالب بود که باعث شد این دانش خیام به جان و روح عموم مردم نفوذ پیدا کند.

هنوز بعد از گذشت هفتصد سال از زندگی خیام و نگاه عمیقش نسبت به کوتاهی عمر و دم را غنیمت شمردن و دل نبستن به این دنیای فانی چراغ راه انسانها است.

فیتز جرالد بعد از حدود هفتاد و چند سالگی در حیاط خانه‌اش دفن میشود و گل سرخی کنار مقبره‌اش کاشته میشود که از شاخه گل سرخی که در مقبره‌ی خیام در نیشابور چیده شده بود، به عمل می‌آید و به قول گوینده این مستند:
« فیتز جرالد از این ارتباط دیرینش با خیام سرمست است.»

از منزل کفر تا به دین یک نفس است
وز عالم شک تا به یقین یک نفس است
این یک نفس عزیز را خوش میدار
کز حاصل عمر ما همین یک نفس است