در مقدمه این کتاب، از زبان مترجم آمده:

«از گورب خبری نیست» رمانی است علمی ـ تخیلی، اما نویسنده از رهگذر این ژانر و با رویکردی طنز به مسائلی عینی و واقعی، از جمله رفتارها و مناسبات اجتماعی، زیست و ذهنیت بشری و نیز مباحث تاریخی می‌پردازد. به تعبیری، مندوسا به مدد داستانی فانتزی مسائلی هستی‌شناسانه مطرح می‌کند و با خلق یک جهان احتمالی، امکان مقایسه آن با جهان واقعی ما را فراهم می‌آورد. تمهید خلق موجوداتی فضایی که از سیاره‌ای دیگر آمده‌اند، به نویسنده (و همچنین خواننده) امکان می‌دهدتا زمین و رخدادهای آن را از دریچه‌ای دیگر ببیند

این رمان با فضای کاملاً متفاوتش باعث شد علاقه مند به خواندن چنین کتابهایی بشوم. تجربه‌ای که تا به حال نداشتم و از خواندنش بسیار لذت بردم.

در این کتاب نویسنده با استفاده از زبان طنز، زشتی ها و رفتارهای نادرست انسان‌ها را به شیوه‌ای متفاوت بیان می‌کند. و کاملاً مشخص است که این در گیریها مختص یک جامعه نیست بلکه تمام بشریت را در بر گرفته است.

در این رمان، رفتارهای غلط انسانها و مفاهیمی چون ناعدالتی و ظلم و فساد که در کشور اسپانیا و شهر بارسلون وجود دارد را در واقع به تمام جوامع بشری تعمیم می‌دهد. و آن را با زبانی طنز مورد نقد قرار میدهد.

شخصیت اصلی این داستان علمی تخیلی یک فرازمینی است که با همنوع خود که نامش «گورب» است به زمین می‌آیند، تا تحقیقاتی را انجام دهند.

با گم شدن « گورب» و راه‌هایی که موجود فضایی برای پیدا کردن او انجام میدهد باعث می‌شود، با زندگیِ انسان‌ها بیشتر آشنا شود و به مرور یاد میگیرد که چگونه برای برقراری ارتباط با آنها خودش را به شکل‌ شخصیت‌های معروف سیاسی و هنرمندان مشهور در بیاورد.

نویسنده از این منظر، پیام خود را به خواننده منتقل می‌کند و با این روش خلاقانه، اختلاف طبقاتی و تقسیم بندی جامعه به گروههای فقیر و ثروتمند و تأثیری که روی شخصیت‌های آنها دارد و مشکلاتی که در چنین جوامعی رخ می‌دهد را به خوبی، با زبان طنز و کنایه می‌نویسد و مورد نقد قرار میدهد.

بخشی از کتاب؛

تصمیم می‌گیرم به یدن گالری هنر بروم، جایی که اطلاع چندانی از آن ندارم. واقعیت آن است که ما در سیاره خودمان برای هنرهای تجسمی ارزش زیادی قائل نیستیم، یکی به آن دلیل که ما ذاتا کوررنگ و نزدیک بین هستیم، دیگری به این دلیل که برای زیبایی شناسی تره هم خرد نمی کنیم. به همین جهت، و همچنین به علت نبود تمایل طبیعی به (و فقدان استعداد در این زمینه ) تحقیق، تحصیلات من در این حوزه تا حدودی ناکافی است. اگر قرار بود کسی از من بپرسد چه نقاشانی را میشناسم، پاسخ می دادم: پیرو دلا فرانچسکا و تاپیس؛ همه ‌اش همین. « صفحه ۱۴۴ »